شمارهٔ ۳۴ - مژهٔ چشم تر
شوری که حسین بهر شهادت به سرش بوداز روز ازل کشته شدن، در نظرش بود
بگذاشت قدم تا که به میدان شهادتدل جای دگر، دیده به جای دگرش بود
تیری که رها می شدی از شست مخالفدر مقتل خون سینهٔ آن شه سپرش بود
آن دم که بریدند، لب تشنه سرش راسیلاب روان از مژهٔ چشم ترش بود
گر پیکر او داشت بسی زخم روی زخماما به دل غمزده زخم دگرش بود
زخمی که به تن داشت ز شمشیر و سنان بودزخمی که به دل داشت ز داغ پسرش بود
بر خاک سیه کرد مکان، با تن صد چاکشاهی که مکان، دامن خیرالبشرش بود
افسوس پس از قتل، به بردند به یغماآن کهنه لباسی که کفن سان ببرش بود
جان داد لب تشنه، لب آب، ز بیدادشاهی که علی ساقی کوثر پدرش بود
شد دربدر اطفال امامی که به طفلیجبریل امین، خادم و دربان درش بود
از تیشهٔ اهل ستم، از پای درآمدنخل قد اکبر که زمان ثمرش بود
قوت سحر و شام سکینه به ره شاماز نالهٔ شبگیر و فغان سحرش بود
نظمش ز چه در اهل عزا شور بپا کردنه اگر شور حسینی به سرش بود