گنج

شمارهٔ ۳۳ - فزون از ستاره زخم

۹ بیت
شاهی که جان سپرد و، ببر مادرش نبودجز خاک گرم کرب و بلا بسترش نبود
لب تشنه جان سپرد میان دو نهرآبگویا که آب، مهریهٔ مادرش نبود
در حال احتضار، به هر سو نظر نمودغیر از سنان و شمر، کسی بر سرش نبود
بر سینه اش که داشت فزون از ستاره زخماما چو زخم داغ علی اکبرش نبود
از بس رسیده بود به جسمش سنان و تیرجای درست در همهٔ پیکرش نبود
پوشیده بود بر تن خود کهنه پیرهنآن جامه بعد کشته شدن، در برش نبود
احساس بین که او به غمستان کربلاغیر از غم سکینه غم دیگرش نبود
شمر لعین برید سرش را زتن مگرخوف از خدا و شرم ز پیغمبرش نبود
آه از دمی که زینب کبری ز کربلامی رفت سوی شام و، به سر افسرش نبود