شمارهٔ ۳۰ - قره العین نبی
زیر خنجر شه دین، گر ندهد سر چکند؟حنجر نازک او با دم خنجر چکند؟
عرصهٔ شام پر از لشگر شام است و عراقشه دین یک تنه با این همه لشگر چکند
به اسیری به سوی شام رود زینب لیکبا تن ناشده مدفون برادر چکند؟
با دل خستهٔ کلثوم ندانم یا ربغم بی دستی عباس دلاور چکند؟
خود گرفتم که سکینه شود از گریه خموشبا جفا و ستم شمر ستمگر چکند؟
گر کند صبر به بیماری خود زین عبادبا غل و جامعه آن سید و سرور چکند؟
گیرم از شام، اسیران به وطن برگردندلیک لیلا به فراق علی اکبر چکند؟
سر خونین حسین از وسط طشت طلابا سر چوب یزید و می ساغر چکند؟
قره العین نبی را زجفا کشت یزیدزین عمل، روز جزا در بر داور چکند؟
نظم چون آتش «ترکی» که دل عالم سوختعجب اینجاست که با خامه و دفتر چکند؟
گر نباشد به سرش سایهٔ الطاف حسینبا دل سوخته در گرمی محشر چکند؟