شمارهٔ ۲۹ - محراب عشق
نهاد شمر چو بر خاک، ماه روی حسینستاره ریخت فلک بر غبار کوی حسین
حیا نکرد ز روی نبی و فاطمه خصبمنهاد خنجر بیداد، بر گلوی حسین
به سجده رفت به محراب عشق، روح نمازبه جای آب شد از خون سر، وضوی حسین
ندانم آنکه به زینب چها گذشت آن دمکه کرد با دل خونین نظر، به سوی حسین
سوار بر شتر بی جهاز شد زینببه شام رفت و به دل ماندش آرزوی حسین
چسان به آتش دوزخ برند «ترکی» راکه هست آب رخ او، ز خاک کوی حسین