شمارهٔ ۲۸ - کبوتران حرم
به دشت کرب وبلا ازجفای شمر شریرشهید گشت عزیز دل بشیر و نذیر
هزار ونهصد و پنجاه زخم بر تن داشتز تیر و نیزه و زوبین وخنجر وشمشیر
قتیل شد همه انصار او، ز پیر و جوانشهید شد همه اعوان، او صغیر وکبیر
یکی فتاده ز پا، با قدی، چو سرو روانیکی طپیده به خون با رخی، چو بدر منیر
به دست وپای گرفته یکی خضاب ز خونفرو بسته دهان، کودکی از خوردن شیر
ز راه کینه گروه دغا جدا کردنددو دست از تن عباس نامدار دلیر
علی اصغر مه طلعتش ز شوق مکیدبه جای شیر، ز پستان مرگ، ناوک تیر
شدند آل پیمبر به کربلا سیرابهمه ز چشمهٔ تیر و، ز جدول شمشیر
سپاه کوفی و شامی در آن زمین بلاکبوتران حرم را زدند جمله به تیر
خیام او همه بر باد رفت ز آتش کینعیال او همه گشتند خوار و زار و اسیر
ریاض کرب و بلا شد ز بلبلان خالیبه شاخه های گل و سرو ناکشیده صفیر
دریغ شمع شرر پوش بزم عرفان راز راه کینه کشیدند در غل و زنجیر
فتاد شورشی اندر حریم آل رسولچنان که گوش فلک کر شد از فغان نفیر
فغان اهل حرم رفت تا به عرش برینخروش اهل ولا رفت تا به چرخ اثیر
نبود قوت دل افسردگان در آن وادیبه غیر آه سحرگاه و، نالهٔ شبگیر
به غیر گریهٔ بر آل مصطفی «ترکی»خرابی دل ما را که می کند تعمیر