شمارهٔ ۳ - گریهٔ پنهان
کلک قضا نوشت چو دیوان فاطمهدست قدر گرفت گریبان فاطمه
مامش خدیجه چون به بهشت برین شتافتشد آشکار گریهٔ پنهان فاطمه
بابش نبی چو عالم فانی وداع کردخاموش گشت شمع شبستان فاطمه
زوجش علی چو خانه نشین شد پس از نبیپژمرده گشت گلبن بستان فاطمه
شرمنده گشت خاذن گنج دو دیده اشگوهر ز بسکه ریخت به دامان فاطمه
از آتش فراق، تن و جان او گداختجان ها شود فدای تن و جان فاطمه
باله سزاست کز زن و مرد جهان تمامسازند جان خویش به قربان فاطمه
فردا که آفتاب قیامت کند طلوعدارند خلق چشم، به احسان فاطمه
هر کس که نام فاطمه را بشنود یقینسوزد دلش به حال پریشان فاطمه
« ترکی » ز راه صدق و صفا و ادب زده استدست ولا به دامن احسان فاطمه
یا رب به حق فاطمه و آل اطهرشاو را شمر یکی ز غلامان فاطمه