شمارهٔ ۱۲ - حدیث محنت افزا
دریغا از قد و بالای علی اکبردریغ از جعد گیسوی سمن سای علی اکبر
ز چشمم سیل خون جاری شود هرگه به یاد آرمبه خون غلتیدن قد دل آرای علی اکبر
پریشان می شوم مجنون صفت چون بر زبان آرمحدیث ناله های زار لیلای علی اکبر
حرامم باد گر بی گریه نوشم آب سردی راکنم از گرمی تف، یاد لب های علی اکبر
دلم در سینه غرق خون شود چون در نظر آرمبه خون خویش دست و پا زدن های علی اکبر
به گیتی هر کجا بینم جوان سرو بالاییبیاد آرم ز سرو قد و بالای علی اکبر
ز شمشیر جفای منقذ ابن مرهٔ عبدیپر از خون گشت چهر مهرآسای علی اکبر
نمی دانم چه حالی کرد پیدا آن زمان، کافتادبه جسم چاک چاکش چشم بابای علی اکبر
قلم را نیست یارای نوشتن «ترکیا» اکنونکه بنویسد حدیث محنت افزای علی اکبر