گنج

شمارهٔ ۱۱ - ضیاء دیدهٔ لیلا

۲۶ بیت
کیست یارب این جوان نو خط سیمین عذار؟کز شمیم طره اش گشته خجل مشگ تتار
کیست یارب این جوان پر دل لشکر شکن؟کیست یارب این غضنفر فر دلیر نامدار؟
کیست یارب این پلنگ افکن سوار شیرگیر؟کیست یارب این دلیر پر دل ضیغم شکار؟
کیست یارب این جوان ماه روی مهر چهر؟کیست یارب این هلال ابروی گردون اقتدار؟
کیست یارب این که از قدش بود طوبی خجل؟کیست یارب که از خدش بود مه شرمسار؟
کیست یارب اینکه پشت لشگری را بشکند؟یک تنه چون بر سمند با دپا گردد سوار
کیست یارب اینکه از شمشیر تیزش روز جنگ؟دامن میدان شود از خون دشمن لاله زار
اله اله این جوان گویا بود ختم رسلیا که باشد ابن عمش حیدر دلدل سوار
نی غلط گفتم نه احمد نه وصی احمد استاین علی اکبر «ع »بود شبه رسول کردگار
این ضیاء دیدهٔ لیلا عزیز زینب استاین شه لب تشنگان راهست پور نامدار
حیف از یان قامت که از جور و جفای کوفیانبر زمین افتد ز پشت زین مرکب، سایه وار
حیق از این مویی که خون سرش رنگین شوددر زمین کربلا از جور قوم بد شعار
آه از آن دم که از کین، منغذخونخوار زدتیغ بر فرق علی اکبر والا تبار
بر زمین افتاد چون خورشید از بالای زینبا دلی اندوهگین و با دو چشمی اشکبار
از فراق مادرش بر سینه، داغ جان گدازاز سنان و نیزه ها بر جسم، زخم بی شمار
روبه سوی خیمه ها کرد و کشید از دل فغانکی امام انس و جان، ای حجت پروردگار!
ای پدر از مرحمت خود را ببالینم رسان!ای پدر دریاب پورت را که رفت از دست کار!
چون پدر در خیمه بانگ نالهٔ اکبر شنیدجست ازجا چون سپند و رفت سوی کارزار
بر سر بالین اکبر رفت و از دل بر کشیدناله ای کز ناله اش افتاد در گیتی شرار
روی خود بنهاد بر روی جوان نو خطشوز محاسن می چکید ش خون اکبر لعل وار
دیده بر روی پدر بگوشد با حسرت پسرگفت کای سلطان مضلومان، مرا معذوردار
در کنار تو بود این کسر من ای پدر!ساعت دیگر که می گیرد سرت را در کنار
این بگفت و دیده حق بین، به روی هم نهادکرد مرغ روح پاکش زآشیان تن فرار
شاه دین گفت ای جوانان بنی هاشم بریدنعش اکبر را به سوی خیمه با حال فگار
از شراره آه و، اشک و، نالهٔ اهل حرمگشت در کرب و بلا شور قیامت آشکار
«ترکی» ار خواهی شود راضی زتو ختم رسلروز و شب در ماتم اکبر زمژگان خون ببار