شمارهٔ ۱۰ - سوز عطش
چون شه ملک حجاز آمد سوی ملک عراقپر نوا و شور شد از رفتنش این نه رواق
رایت منصوریش افتاد و، شد مغلوب کفررفتش از کف اختیار و، طاقتش آمد به طاق
از جفا سنگین دلان بستن بروی راه آببا وجود آنکه بودی مادر او را صداق
از پی ببریدن راس همایون حسینفرقهٔ ناراست گویان، جمله کردند اتفاق
دختر زارش که هر دم نازمی کردی بر اورفت از سوز عطش، ماه عذارش در محاق
گاه میدان رفتنش بهر شهادت شد بلنداز خیامش ناله های الوداع و الفراق
خواهرش زینب ز هجرش گشت با اندوه جفتبا وجود آنکه در محنت کشیدن بود طاق
اوفتاد از صدر زین، شاهی که جدش مصطفیدر شب معراج، زین بنهاد بر پشت براق
بعد قتلش آتش افروزان، شر را فروختندبر خیام عصمت او از ره ظلم و نفاق
از چه پنهان کرد خولی راس او را در تنورجای مهمان نیست به اله غیر ایوان و اطاق
شد به شهر شام ویران، مجلسی آراستهرفتن زینب در آن مجلس به غایت بود شاق
این مصیبت ها که بر فرزند پیغمبر رسیداز برای کس در این عالم، نیفتاد اتفاق
چوب در دست یزید و راس شه در طشت زراز میان طشت زر یا رب چه شد کآمد طراق
نظم « ترکی» گرچه نبود قابل درگاه اولیک دارد لطف خاصی هرکسی را در مذاق