شمارهٔ ۸ - خورشید خاور
سرت گردم ای ساقی سیم پیکر!مرا مست کن زان می روح پرور
از آن می که بخشد مرا زندگانیدماغ دلم را نماید معطر
از آن می که زنگ غم از دل زدایداز آن می کز و قلب گردد منور
مرا یک دو ساغر، می ارغوانیکرم کن زخم خانهٔ عشق حیدر
علی ولی عالم چار دفتروصی نبی ناظم هفت کشور
علی فاتح غزوهٔ بدر و خندقعلی کارفرمای تیغ دو پیکر
علی جانشین بلا فصل احمدخدا را ولی، مصطفی را برادر
علی آنکه با تیغ، در جنگ خندقبرید از تن عمر بن عبدود سر
علی آنکه بگرفت و برکند ازجابه بازوی مردی دراز حصن خیبر
علی آنکه گر تیغ تیزش نبودینبودی به جا مکتب دین داور
پی کسر اصنام در کعبه روزیکه بنهاد پا را به دوش پیمبر
به معنا نظر کرد با چشم حق بینسر خویش را دید از عرش برتر
نمودار شد باز از شرق طبعمزنو مطلعی هم چو خورشید خاور
شها! ای ز نور تو گیتی منوربود طینتت ز آب رحمت مخمر
تویی آنکه آب حسام تو کردهبه جان عدو، کار سوزنده اخگر
صفات خدایی به ذات تو مدغمدم عیسوی در وجود تو مضمر
تویی آنکه گفتا نبی در حق توکه من شهر علمم علی شهر را در
به دست ید اللهی ای قدرت الله!به طفلی دریدی به گهواره اژدر
ندانم کجا بودی ای شیر یزدانکه در کربلا شد حسین تو بی سر
نبودی که بینی حسین عزیزتچسان داد جان، زیر شمشیر و خنجر
یکی در خیامش در افکند آتشکه از شعله اش سوخت این چرخ اخضر
پریشان رباب و، دل افسرده لیلاشدند از غم اصغر و داغ اکبر
فغان زنان و، خروش یتیمانبه پا کرد هنگامه روز محشر
شد از جسم پرخون رعنا جوانانزمین سر به سر، پر زگل های احمر
ز بد عهدی کوفیان جفاجوز بی مهری شامیان ستمگر
چگویم که از یاوران حسینتنه اکبر به جا ماند دیگر نه اصغر
شها! در عزای حسین تو «ترکی»فشاند ز دیده در اشک یکسر
قبول ار کنی بیتی از شعر او راسر فخر ساید بر این چرخ اخضر