گنج

شمارهٔ ۲۷ - پاک گوهر

۲۲ بیت
شاهی که بارگاه وی از عرش برتر استدر شهر طوس قبهٔ ایرانش از زر است
سلطان شرق و غرب، شهنشاه دین رضافرزند برگزیدهٔ موسی بن جعفر است
حکمش روان به جمله سلاطین روزگاربی جیش و طیش ملک جهان را مسخر است
این سبز خیمهٔ فلک از حکم کردگاربر آستان درگه او سایه گستر است
سایند سروران جهان جبههٔ نیازبر درگهی که مدفن آن پاک گوهر است
آنجا که آفتاب جلالش کند طلوعخورشید چرخ در برش از ذره کمتر است
خورشید کسب روشنی از نور او کندکز سمت طوس مطلع خورشید خاور است
حقا که اوست سید سادات روزگارزیرا که جده فاطمه جدش پیمبر است
هر کس که بر امامت وی بر دلش شکی ستبی شک و شبه نسل زنا هست و کافر است
عشری اگر نویسم ز اعشار علم اومطلب شود مفصل و دفتر محقر است
در غربت ای دریغ! غریبانه جان سپردشاهی که برگزیدهٔ خلاق داور است
رفت از جهان، به شهر خراسان رضا غریبوز بهر غربتش دل عالم پر آذر است
یاران غریب نیست رضا در دیار طوسبه اله غریب بابش موسی جعفر است
زین هر دو تن، غریب تری آمدم بیادکو را نه اقربا و نه یار و نه یاور است
دانی غریب کیست؟ گل احمدی حسینکو راست مام فاطمه و باب حیدر است
باشد کسی غریب که در حال احتضارنه مادرش به سر، نه پدر، نه برادر است
باشد کسی غریب که بی غسل و بی کفندر دشت کربلا تنش افتاده بی سر است
باشد کسی غریب که از ظلم اهل جورجسمش به کربلا و سرش جای دیگر است
باشد کسی غریب که از جور کوفیانسر از تنش جدا شده صد پاره پیکر است
باشد کسی غریب که از ظلم شامیاندر بحر خون چو ماهی بسمل شناور است
باشد غریب آنکه میان دو نهر آبسیراب ز آب خنجر شمر ستمگر است
«ترکی» به پای بوسی این هر سه تن غریبپیرانه سر هوای جوانیش بر سر است