شمارهٔ ۸۴ - شام فراق
اگر به دست من افتد شبی زمام فراقکنم ز صفحهٔ ایام، پاک نام فراق
فراق اگر به کفم اوفتد به نیروی صبرببین چگونه بهم بشکنم عظام فراق
گمان مبر که زمستی دگر به هوش آیماز آن شراب که نوشیده ام زجام فراق
صباح کردهٔ شام وصال، کی داندکه ما صباح چسان کرده ایم شام فراق
نچیده دانهٔ کشت وصال را«ترکی»فلک فکند مرا عاقبت به دام فراق