شمارهٔ ۷۹ - راه عاشقی
تا به گرد رخ تو سر زد خطراست گویم فتاده ام به غلط
که خط است این به گرد عارض تویا به مه ریخته ز مشک نقط
از فراق تو روز و شب باشداشک جاری ز دیده ام چون شط
غم به گردم چو حلقهٔ پرگارمن چو مرکز فتاده ام به وسط
می کشم ناله از جگر شب و روزاز فراق رخ تو چون بربط
من به بحر محبتت جانا!می خورم غوطه روز و شب چون بط
با جمال تو عشق من واجبوز رقیب تو اجتناب احوط
«ترکیا» هر کسی رهی داردراه من، راه عاشقی ست فقط