شمارهٔ ۲۰ - وصال دوست
نازنینا! رحم کن بر این غریبلیس محبوبی بغیرک یا حبیب
خط و خال و زلفت ای زیبا صنم!برده از من صبر و آرام و شکیب
آفتابت گر، به بیند بی حجابرخ کند پنهان، ز خجلت در حجیب
هر که بیند آن رخ چون آفتابفاش گوید انه شیء عجیب
غیر نخل قامتت نخلی دگربار ندهد پسته و بادام و سیب
عاشقان چیزی نخواهند از خدایا وصال دوست، یا مرگ رقیب
گر هزاران خار در پایش خلدترک گل، هرگز نگوید عندلیب
داد «ترکی» را بده ای مه جبینورنه گیرم دامنت روز حسیب