شمارهٔ ۱۳۲ - بوی مشک
ای پری چهره تو از صلب کدامین پدری!مگر ای شمس دل آرا تو قرص قمری!
آدمیزاده به دین حسن و لطافت نبودبه حقیقت ملکی، گرچه به صورت بشری
بوی مشک آید از اندام تو ما را به مشامنازنینا! تو مگر ساخته از مشک تری
شکر از لعل تو هنگام تکلم ریزدای پری چهره ندانم تو مگر نی شکری
به تماشا تو چو در کوچه و بازار آییبه تو خلقی نگرانند ز هر بام و دری
این جفاها که کشم از تو به عالم شب و روزترسم آخر که نماند ز وجودم خبری
پیش شمشیر جفایت نبود «ترکی» رابه جز این پیکر مجروح بلاکش سپری