گنج

شمارهٔ ۱۱۰ - نافهٔ آهو

۱۱ بیت
این که داری به سردوش، کمند است نه گیسووین که داری به بناگوش کمان است نه ابرو
قامت است این که تو داری نه که سروی ست خرامانکاکل است اینکه تو داری نه بود فافهٔ آهو
گر بدین حسن و لطافت بخرامی سوی بستانپیش بوی سر زلفت گل و سنبل ندهد بو
در چمن، سرو سهی دم نزند از قد و قامتبه چمن گر بخرامی، تو به این قامت دلجو
به جز از قامت رعنای تو و آن لیموی پستانسرو هرگز نشنیدم که دهد میوهٔ لیمو
باغبان بیند اگر جلوه کنان بر لب جویتبعد از این سرو و صنوبر، ننشاند به لب جو
افکنی پیکر شیران، تو ز سرپنجهٔ سیمینشکنی پشت دلیران، تو از آن غمزهٔ جادو
آن چه سر پنجهٔ سیمین تو کرده است به جانمبه یقینم نکند پنجهٔ شهباز، به تیهو
یک نظر زاهد اگر قبلهٔ ابروی تو بیندبی گمان او نکند جانب محراب، دگر رو
گر مصور کشد از خامه شبیه تو صنم رابت پرستان به تماشای تو آیند ز هر سو
سر «ترکی» نبود لایق میدان تو ورنهخواهم انداختنش در خم چوگان تو چون گو