گنج

شمارهٔ ۱۰۶ - همت خضر

۹ بیت
نذر کردم گر از این کشور ویران برومتا در پیر مغان شاد و غزلخوان بروم
دل به تنگ آمدم از همدمی مردم هندخوش به هم صحبتی مردم ایران بروم
هند زندان و من اینجا شده ام زندانیای خوش آن روز، کزین گوشهٔ زندان بروم
دل از این دیو صفت مردم هندم بگرفتهدهد آسا به سوی ملک سلیمان بروم
بار الها سببی ساز کزین کشور کفرهمچنان کآمده ام باز مسلمان بروم
همت خضر اگر بدرقهٔ راه شودچون سکندر به سر چشمهٔ حیوان بروم
با دلی پر غم و دامان پر از گوهر اشکبه زیارت گه سلطان شهیدان بروم
به سر افتاده مرا شوق بیابان نجفکه به پابوس علی سرور مردان بروم
«ترکی» ار آنکه شود مدفن من خاک نجفاز نجف یکسره تا روضهٔ رضوان بروم