گنج

بخش ۲ - در اصفهان والامقامی بر بساط گوهر فکر به قانون دلخواه گردیدن

۳۰ بیت
چو مطرب کند ساز و برگ نوارسد مرغ را خرمی در هوا
ز باغ رخش کز طرب شد پدیدتوان دسته دسته گل ذوق چید...
ز صافی در آواز آن خوش سرودنمایان شده عکس آهنگ رود
به چنگ آرد آن زینت محفلمز تکرار نغمه مکرر دلم
چو گردد سراینده پیشروز «تن تن» به مستان دهد جان نو
شب از نغمه گویی کرامات کردکه نارفته سیر مقامات کرد
نوایی که در پرده غیب بودز سرخانه نقش سلمک نمود
اگر نغمه سنجی کند در عراقشود صبر اهل نشابور، طاق
عرب می دود از مقام حشمکزو بشنود نغمه ای در عجم
به یک گوشه گیری، قد چارگاهشده از فراق سه گاهش دو تاه
ز غم گر دل راستان درهم استبه عزال معزول ساز غم است
به زابل چو صوتش کند ترکتازبیاتش دود در جلو ز اهتزاز
ز آواز او پنجگاه از گوشتشش آوازه را هفتمین صوت گشت
چو کوچک ازو نی سواری کندبزرگ فغان را حصاری کند
ز بس حسن صوتش بود دلربامقام فدایش گرفته صبا
ز نوروزخوانی درین کهنه دیربهار گل نغمه شد وقت سیر
چو خارا ز ابریشم ساز بافتحسینی به وجه حسن پرده یافت
بت نغمه اش چون مبرقع شدهنواخوان ماه مقنع شده
نماید چو از پرده، بسته نگارکند ساز تحسین حنابند یار
توان یافت از شعبه تازه اشکه تا اصفهان رفته آوازه اش
به تصنیف ساز ره بوسلیکز مغلوب خوانی ست غالب شریک
سخن تا ز نیریز وحدت نگفتنشد آشکارا سرود نهفت
شهش چون به بزم خود آواز کردز والامقامی به شه ناز کرد
نوا ریخت بر دوستان حجازچه سان خواندش کس مخالف نواز
شترغو زده پشت پا بر جرسکه زنگوله او بود دسترس
به سازش چو عشاق پرداختندز صندوق دل، ارغنون ساختند ...
نگارا ندانم چرا سرکشیبه گلدستگی شعله آتشی
اگر بی تو بینم صراحی به پیشنهم چون سبو دست بر حلق خویش
ز تن چون مسافر شود هوش منبرآواز پایت بود گوش من
ز شوق تو پیچیده در نامه امصدای غزلخوانی خامه ام