بخش ۳ - غزل
که گوید جز آیینه بر روی تو؟که بالای چشم است ابروی تو!
دهد بوی جمعیت مرغ دلپریشانی سنبل موی تو
صنوبر قدان را در آرد ز پایخرامیدن سرو دلجوی تو
به صبح ازل گشت در طور حسنتجلی، نظر کرده روی تو
به جای عرق، در مقام حیاصفا می تراود ز هر موی تو
نگاهت در بیخودی می زندبه میخانه چشم جادوی تو
کند هر خسی،کار صد محتسبچو طغرا بود مست در کوی تو