شمارهٔ ۹۱
ز پا فتادم و رویم بمنزلست هنوزشکست کشتی و چشمم بساحلست هنوز
چه حالتست ندانم که بارها از دلشدم خراب و مرا کار با دلست هنوز
ادب نهشت دریغا که بر زبان آرمشکایتی که مرا از تو در دلست هنوز
زالتفات نهانش بدیگران پیداستکه از تغافلم آن شوخ غافلست هنوز
زگریه باز چه داری طبیب روز وداعمرا که دیده به دنبال محملست هنوز