شمارهٔ ۷۶
فریاد من به چرخ نه هردم نمیرسدعیسیدمی چه سود به دردم نمیرسد
دردم ز کار برد ازین پس ز من مرنجگر نالهام به گوش تو هردم نمیرسد
تا در ره تو خاک شدم مشک ناب راگر توتیا کنند به گردم نمیرسد
هرچند تندسِیر بود سیل نوبهاراما به اشک بادیه گردم نمیرسد
دیدم شکسته رنگی گلهای این چمنرنگ گلی به گونه زردم نمیرسد
شادم که هست گرچه بسی دردمند عشقدرد کسی طبیب به دردم نمیرسد