گنج

شمارهٔ ۷

قافیه: ارمرا۶ بیت
نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مراهست یکسان به برم سبحه و زنار مرا
آب آیینه ز عکس رخ من گل گرددگرد غم بس که نشسته است به رخسار مرا
چون حبابم نبود حوصله رطل گرانمی‌کند یک قدح باده سبکبار مرا
دیده بر همت دریا نگشایم چو صدفقطره اشک بود گوهر شهوار مرا
شیوه جور مبادا که رود از یادشبرسانید به آن یار ستمگار مرا
زآن خوشم در صف عشاق که در بزم طبیبسرخ‌رو می‌کند این دیده خونبار مرا