شمارهٔ ۶
از هجر بت یگانه ماخون می چکد از ترانه ما
بر خاست ز آسیای افلاکافغان زشکست دانه ما
افتاده زمین خراب و بیخوداز ناله عاشقانه ما
در بحر وجود همچو گوهربا خود بود آب و دانه ما
وارسته ز خود شدیم و گردیداوج فلک آشیانه ما
صد طعنه زند به لاله و گلخار و خس آشیانه ما
از دولت عشق پادشاهیمغم لشکر و دل خزانه ما
خارای غم و حریر محنتفرشست در آستانه ما
بر خویش طبیب پیچد افلاکاز خنده بیخودانه ما