شمارهٔ ۶۵
هرکه از خون جگر چون لاله ساغر میکشدمنت احسان کی از چرخ ستمگر میکشد
زآستان بینیازی تا کف خاکی به جاستکی سر ما خاکساران ناز افسر میکشد
میرود گرد یتیمی، کی بشستن از گهر؟منت خشکی دلم از دیدهٔ تر میکشد
عزت دنیا همآغوش است با حسن سلوکرشته هموار سر از جیب گوهر میکشد
با ضعیفان دشمنی، دارد خطرها در کمینانتقام شمع را از شعله، صرصر میکشد
منت صیقل مرا بر دل گران آمد طبیبزنگ را آیینه من سنگ در بر میکشد