شمارهٔ ۵۹
آن صبح امیدی که به دوران تو یابندصبحیست که از چاک گریبان تو یابند
هجران تو بیمصلحتی نیست که عشاققدر شب وصل از شب هجران تو یابند
تا عهد وفا با تو ببندند حریفانای کاش چُو من ، سستیِ پیمانِ تو یابند
گردی تو گرفتار خود از ذوق اسیرییابی تو ، اگر آنچه اسیران تو یابند
گیرم ز چه دامان تو، ظلم است که خاریآویخته بر گوشه دامان تو یابند
ما در چه شماریم که صاحبنظران رامفتون همه از نرگس فتان تو یابند
یک یوسف اگر بود به زندان زلیخاصد یوسف بیجرم به زندان تو یابند
آن زخم که بر دل در فیضی بگشایدزخمیست که از خنجر پیکان تو یابند
محروم زی ای دل که به دوران فلک نیستکامی که به اندازه حرمان تو یابند
چون سینهام از خنجر بیداد شکافندبس بر سر هم ریخته پیکان تو یابند
در هجر طبیب این همه بیتابیات از چیستآن درد نداری تو که درمان تو یابند