گنج

شمارهٔ ۴۵ - نوایی

غمش در نهانخانهٔ دل نشیندبه نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریمکه از گریه‌ام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری آسان بر آرمچه سازم به خاری که در دل نشیند
پی ناقه‌اش رفتم آهسته ترسمغباری به دامان محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشیز بامی که برخاست مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سرویکه در این چمن پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجاگدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب از طلب در دو گیتی میاساکسی چون میان دو منزل نشیند؟