گنج

شمارهٔ ۳۶

در حلقه خوبان چو تو یک عربده‌جو نیستافسوس که چون روی تو خوی تو نکو نیست
خم در قدحم ریز که در میکده عشقسیرابی ما تشنه لبان کار سبو نیست
بی‌بخیه بهم باز نیاید لب زخمیآن چاک دل ماست که دربند رفو نیست
گویا که غلط کرده ره گلشن کویشامشب که نسیم سحری غالیه‌بو نیست
آئین وفا کار طبیبست که باشداو را غم یاران وکسی را غم او نیست