گنج

شمارهٔ ۳

جا در صف عشاق مده اهل هوس راحیفست که از هم نشناسی گل و خس را
تا بر دلت از ناله غباری ننشینداز بیم تو در سینه نهفتیم نفس را
زآهم که شبیخون بفلک میزند امشباندیشه کن ای صبح و نگهدار نفس را
گردیده بحسرت پی محمل بگشائیدانی که چه خون می چکد از ناله جرس را
رنجید ز آواز طبیب آن مه و ترسمیکباره چو اغیار شمارد همه کس را