گنج

شمارهٔ ۱۶۵

۸ بیت
یاد آر ای ستمگر از حال خاکساریروزی اگر به کویت باد آورد غباری
هر کس درین گلستان نخلی نشاند بر دادجز نخل ما که هرگز باری نداد باری
ما در پس و تو جانا در منزلی نشستهما غرقه و تو یارا آسوده در کناری
پر اشگ حسرتم چشم در گرد کلفتم دلاین دشت بیکرانست و آن بحر بی‌کناری
هر کس به وعده گاهی عمری نشسته باشداز حال ماست آگاه در راه انتظاری
دردا که رفت عمر و از تو نشد نصیبمنه غمزه نهانی نه لطف آشکاری
کشتی مرا و خونم بادت حلال جانایکبار بر مزارم گر افکنی گذاری
بگزیده از نکویان دیگر طبیب خستههجران گزین نگاری فرقت پسند یاری