گنج

شمارهٔ ۱۶۱

ز نکوئی آنچه باید همه را تمام داریچه شود اگر بگوئی صنما چه نام داری
نه ز دوستی وفائی نه به دشمنی جفائیهمه حیرتم نگارا که سر کدام داری
منم و دل فگاری به تو دادم اختیارشز غمش بسوز و خون کن سر هر کدام داری
نرسی طبیب آسان به حریم کوی جانانکه به راه عشقبازی غم ننگ و نام داری