گنج

شمارهٔ ۱۲۸

نهانی رازهای دوستدارانکی می‌گوید به دشمن دوست، یاران؟
مسلمانان غم تنهایی‌ام کُشتخوش آن یاران خوش آن روزگاران
ندانستم چرا غافل گذشتندازین فرخنده‌منزل آن سواران
به منزل رفتگان را آگهی نیستز حال پا به گل افتاده یاران
به راحت خفتگان را هیچ غم نیستز شب‌های غم شب‌زنده‌داران
سرت گردم چو من نالنده مرغیدرین گلشن نیابی از هزاران
به دیدار تو محتاج آنچنانمکه دهقانان به ابر نوبهاران
طبیب این درد در دل از که داریکه می‌باری سرشک از دیده باران