گنج

شمارهٔ ۱

منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارهاواماندگان را مهلتی ای کاروان سالارها
آگه زرنج بادیه باشند واپس ماندگانمحمل نشینان را چه غم باشد ز زخم خارها
هر کس که در این کاروان فهمد زبان عشق راداند که در بانگ جرس پنهان بود گفتارها
گو باغبان بر روی ما بندد در گلزار راما را نگاهی بس بود از رخنه دیوارها
با این قد رعنا اگر برطرف گلشن بگذریبندد ز طوق قمریان سرو چمن زنارها
عمری طبیب از گفتگو خاموش بودم این زمانشد آب از سوز دلم مهر لب اظهارها