گنج

شمارهٔ ۵۴ - پسر سلمانی

۷ بیت
رومه سوزک مژه میکنی از نادانیای بهر کندن و هر سوختنی ارزانی
جان کن ای کور جگر سوز و سخن نیکو گویمژه وارونه چه کردند ترا میدانی
مژه بر هم نزنی شب ز غم هجران راچو مژه نبود اگر زود رهی نتوانی
موی بینی نکنی لیکن موی مژه رااز برون می بکنی تاز درون بنشانی
پوستین سازی مردیده خود را با مابایدی نفسرد ار هیچ به صحرا مانی
خبرت هست که در شهر بخارا سی سالخرزه خوردی سبکی خرزه با سوهانی
به سمرقند اگر چند کنون جهد کنیبه سلامت نجهی از پسر سلمانی