گنج

شمارهٔ ۳۰ - نجم کلاهدوز

۹ بیت
غلام طلعت نجم کلاهدوز منمحکیمِ ابله و پیرِ جوان‌سپوز منم
جهان جدم و هستم جهان‌فروز به هزلمرا ببین که جهان جان‌فروز منم
بلند و روشن چو نان به نور خاطر خویشز عشق نجم چو خورشید نیمروز منم
به یاد نجم کلهدوز هر شبی تا روززننده جلق به صابون نیمکوه منم
عشق ابروی چون قوس و مشکبو مویشچو زه بخف و خراشید رو چو نور منم
بدین صفت که منم کور رومه سوز همیگمان برم که مگر کور رومه سوز منم
تو با حیل ز بخارا جوال و ژنده خویشبه من فرست که آن را جوالدوز منم
ز من محمد بافنده را سلام رسانکه دوستیش به فام است و فام دوز منم
کشید قامت و مکروی و مشکبوی وی استخمیده قامت و جماح و گنده یوز منم