گنج

شمارهٔ ۶ - ای کودکان

۱۲ بیت
. . . ر من ای کودکان ز کار فرو ماندزار بگریم بر او که زار فرو ماند
. . . ر نگویم ز کار ماند، چه گویمرستم دستان ز کار زار فرو ماند
. . . ر نبد، شیر بد که از فزع اوشیر شکاری به مرغزار فرو ماند
سال برآمد مرا به پنجه و او راپنجه فرو ریخت، وز شکار فرو ماند
بود مرا خر زه ای چنانکه نیارستخر بمری پیش او ز هار فرو ماند
ماده خری تنگ بسته را بنهادمچنبر بگسست و در نوار فرو ماند
باز بر آنگونه سست گشت که گوییماده خری زیر تنگ بار فرو ماند
کره سوی ماده خر برد به بیابانمژده که آن کنگ خر فشار فرو ماند
آنکه سر از نیفه برفروخت چو برخاستخفت و سر از پاچهٔ ازار فرو ماند
آنکه ز بیگانگان نفیر برآورداکنون از خفت و خیز یار فرو ماند
رنج میان پای کف و . . . ن و . . . س از ویخاست که از کار هر چهار فرو ماند
دل نکنم تنگ از آن سبب که در این کاربهتر ازین کس دو صد هزار فرو ماند