گنج

شمارهٔ ۵ - عالم سعد، احمد مسعود

۱۳ بیت
شیدگانی سهمگین کولنگ و بی هنجار شدبر ره هموار او خس رست و ناهموار شد
وان دهان کز کوچکی نقطه پرگار بوداز فراخی باز همچون دایره پرگار شد
زلف مشک افشان او بر ماه چون زنجیر بودریش شلعک کرد و زلفش پیشه چون زنار شد
بر بناگوشی که رنگ او بچشم عاشقاندسته دسته گل نمودی پشته پشته خار شد
وز لبی کز وی برشک آید عقیق آبدارچون سفال بیهده بی آب و بیمقدار شد
زر مشت افشار بودی بوسه او را بهاسبلت آورد و سزای تیز مشت افشار شد
صد هزاران جبه و دستار گشت از وی گروتا شبی با تاز بازی خفت و بی شلوار شد
زلف او تا دست بازی بود، چنبر وار بودمرز او تا گند بازی گشت چنبر وار شد
خال او صفار سالار است و او از رشک خالبوق روشن کرد و بی سالار و بی صفار شد
دست بر دیوار بود آنگه ز بس نغزی که بودرفت نغزی مسخ گشت و روی در دیوار شد
با جهانی خر فشار از خانه بیرون می نرفتوز بلای سوزنی از خانمان آوار شد
دولتی روئی بنا میزد که با چندین گنهصاحب خاص شجاع الدین سپهسالار شد
عالم سعد، احمد مسعود، کز سعد فلکهرکه با وی یار شد، با وی سعادت یار شد