گنج

شمارهٔ ۴۴ - گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی

۷ بیت
میخکی سازی کزین در دیگ شلغم میکنیشلغم پخته بسیخی پنج و شش بر هم زنی
کور و سیر و لفت و شلغم برب و کاک و برگ کرمگرم گرمک میخوری، تا چند گوئی غم زنی
برحذر باشی ز سوزانی و اف و پف کنیتا دهان مرده ریگت را نسوزی خم زنی
چو خبر داری ز سوزانی و از دردی که هستبه علف باشی و گرنه لقمه در مرکم زنی
چون قراقر در شکنبه مرده ریگت اوفتادگر من از تو هم نخواهم زد، تو از من حم زنی
. . . ن سوی سرخس کنی وز باد شلغم مرد وارتیزها در سبلت مجدودبن آدم زنی
این جواب آن، کجا گوید سنائی غزنویگاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی