گنج

شمارهٔ ۴۲ - چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی

۹ بیت
چرا ز راه لطافت بدین قضیب نیازیکزین قضیب عزیزی وزین قضیب بنازی
قضیب سخت عزیز است و با منست که او رابه صد زبان بنوازم، زهی غریب نوازی
به دست گیرم و آنگه بدو چه گویم، گویمرگ آوری و سطبری و پای لغز و درازی
تویی که لَندی و سیکی به هندویی و به ترکیتویی که ایری و ایری به پارسی و به تازی
چو گردان سگ تازی مطوقی و ز طوقترمیده تاز مطوق چو آهو از سگ تازی
چو سر بر آری با موی رومه گوئی رازیچنانکه از تو بیابم نشان شاهد رازی
سه ایر باشم گر زانوان به ایر برآئیسه پای گردم گر . . . اگان به زانو بازی
همه نقیصه شعر تو ای سنائی خرانبه وصف حمدان گفتم ز روی طیبت و بازی
جواب این غزلست آن کجا سنائی گویدچرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی