گنج

شمارهٔ ۴۱ - پرسند از او که چند هجا گفتی

۱۱ بیت
ای سید کتب خانه برآشفتیتا ابلهی و بیخودی و خفتی
گفتم هجای (تو) چو گل غنچهآنرا بیاد سبلت و بشکفتی
گشت آن شکوفه دست بدست از توکز خلق رنگ و بویشین ننهفتی
شطرنجی از هجای من آگه شدتا خاک ره بکوی برون رفتی
آرام کی پذیرد تا محشرآن کتب خانه را که برآشفتی
سهل است کتب خانه برآشفتنکتبی بخانه بردی و خوش خفتی
بپذیر زخم مور هجای منچون زخم مار را تو پذیرفتی
من باوی ار بهجو فتم، خیزمتو پایدار باش که تا نفتی
گرچه نوردد او بهجای منمن در هجای او نکنم زفتی
باشد که علم هجو بکه افتداو ما بقول کردن و من مفتی
یک هجو را هزار عوض گویمپرسند از او که چند هجا گفتی