شمارهٔ ۴۰ - ای راه ترا دلیل مردی
ای مرز ترا دریده مردیزان مرد بتو رسیده دردی
بر نیز گهت نهاده سرخیوز نانگهت کشیده زردی
آن ایر که رایگان بخوریباد من جو، خری نخوردی
اندر همه شهر خود نیابیجز تو، که ترا نگاد مردی
و در دسترسی بدی، هماناایر تو، ترا جماع کردی
اینست جواب آنکه گویدای راه، ترا دلیل مردی