گنج

شمارهٔ ۳۷ - گره زده سر زلفین دلگشای که چه

۶ بیت
خوره شده بمیان پای من بپای که چهفکنده زیر یکی گنده راوگای که چه
میان پای یکی . . . ل دوغ ریز که چونبه پیر دانشی و طفل گوه خوای که چه
چو گردن شتری کرده خویشتن بر خیردوایه بسته بخود همچنان درای که چه
تو هر زمانی گداتری و من کردهتوانگری همه در کار نو گدای که چه
یکی نگوئی هر تاز را که ای گندهکنی بما ستم و جور غم فزای که چه
جواب آن غزلست این که گفت مختاریگره زده سر زلفین دلگشای که چه