شمارهٔ ۳۶ - روز از ما بگریخت
شمس برگشت ز چرخ، همچو زرین طبقوچادر لعل کشید، گرد گردون شفقو
روز از ما بگریخت، شب چو در ما آویختلؤلؤ لالا ریخت زیر نیلی طبقو
مینمود از خرچنگ زهره را پیش آهنگچو به روی شه زنگ بر چکیده عرقو
من به کنجی دربست، خفته بودم سرمستدر گروگان زده دست از برای جلقو
بانک چنگ آمد و نای، جستم از شوق ز جایبنگریدم ز سرای همچو یاری رفقو
گفتم ای جمع که آید، بر در و رسم چه آیدبس نکوتر چه زایید در جهان خلقو
گفت کاین قوم ظریف همه هستند حریفباده بی اینها زیف کرده اندر حلقو
مه محمد ز عراق، مایه حسن وفاقگنده برده به وثاق، برنهد بقر بقو
گر کسی از شعرا، گوید این را قوفاگو بدین کن هجا تاش گیرد حلقو
قصه وزین سخن، گو بدین قاعده کنفاعلاتن فعلن باق بق باق بقو
ترک من خورده نبید، دی برم مست رسیدوز سر خشم کشید آن مه بر من بخقو