شمارهٔ ۳۲ - کودکان تنگ قبا
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . نکردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب دادنی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون
آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاکوانجا که آب بود ازو رفت ناب خون
بسیار کودکان الف قد بپیش منچون دال و نون شدند ز نادانی و جنون
ما نیز بر گزاف به . . . دیم تا شدیمزینسان میان شکسته چو دال و نگون چو نون
تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیمدادیم سیم و کرد میان پای فی البطون
بردند جمله سیم بسیلی و چوبدستاز ما بدستمایه . . . نهای سیمگون
روز و شبان بگنبد سیمینشان زدیمهر ساعتی ز دسته سیمین یکی ستون
چون دسته شد خمیده و گنبد فرو دریدکم شد مزه، مزه نتوان کرد ازین فزون
زین پس فسون و لابه ایشان چرا خریمچون مار مرده مان به نمیجنبد از فسون
جستیم تا ز خران، تا ایر سخت بودچون ایر سست گشت چو خران و چه حرون
دردا و حسرتا که از امروز تا به مرگما سست ابر ماندیم، ایشان فراخ . . . ون