شمارهٔ ۳۰ - ای سنائی دم در این عالم قلندروار زن
ای پسر ریش آوریدی گل کش و دیوار زنباد سرد از درد ریش آورد کی دیوار زن
گاه بی ریشیت گنتم دست بر دیوار نهممرا گفتی رو ای غرزن سر دیوار زن
پار بر من لاف پریشی زدی و خوش زدیگر بحسن امسال چون پاری، فزون از پار زن
سرکشی کردی و سرگشتی و پشت سر زدیآن بسر شد ای پسر، هنجار دیگر کارزن
فاقه و ادبار بی ریشی خور و بسیار خورباد سرد از یاد بیریشی زن و بسیار زن
بر گل خیریت خیره خار بر رست ای پسرخیره منشین جان بابا، خر بگیر و خار زن
داو سر سنگی به بیریشی همی صد کان زدیداو دودانگی به با ریشی بسیصد بارزن
نقش کعب از دو یک و شش پنج و سه و چار دادهان دو و یک را همه شش پنج و سه و چارزن
ریش آوردی برو آسانتر ای دشوار خمکار آسان گر نیابی، چنگ در دشوار زن
روی را از من ببر و زپیش من آواره شوورنه بر راه رهائی رو یکی آوار زن
. . . یر . . . ن تو ندارم، خیز و بالا راست کن. . . یر . . . ن خویش جوئی، چنگ در پالارزن
هان و هان کم گوی که خود بی ثمر کشیم و پیربر دهان همچو . . . ن خرس . . . س کفتار زن
گر غلط پندار پنداری که هستم، نیسمخاک در چشم غلط بین غلط پندار زن
تو همان یاری که بودی، لیک ریش آورده ایتیز بر ریشت زن گر تیز نبود هار زن
این جواب آن، کجا گوید سنائی غزنویای سنائی دم درین عالم قلندروار زن