گنج

شمارهٔ ۲۸ - ای سنائی بیا

۱۲ بیت
ای سنائی بیا و قد خم کنباد بوق مرا به . . . ن کم کن
بسر بوق من فرودم تیزبدهان دهل دمادم کن
خود بی تیز را دمادم دمخود بی دبدبه دمادم کن
گرد . . . ی ز جزاجت خستهتازه و گرم گرم مرهم کن
آدم خس کشی بود پدرتروز و شب کار و شغل آدم کن
تا شبانگاه خس بگلخن کشتا سپیده دم آتش دم کن
شعرهائی که گفته ای بسپاسهرکرا مدح گفته ای، ذم کن
هرکرا هجو گفته ای بستاوان پراگنده ها فراهم کن
هر گه آنجمله جمع شد بفرستدل ز کار نقیصه بیغم کن
مدح گفتن مسلم است بتوهجو گفتن بمن مسلم کن
گر مسلم کنی وگر نکنیگفتنی گفته شد، لم ولم کن
هم بر آن وزن گفت سلمانیای سنائی بیا و قد خم کن