گنج

شمارهٔ ۱۲

۱۵ بیت
سوزنیم مرد باندام . . . رشاعر پخته سخن خام . . . ر
مرهمه را شاه شش اندام، سرهست مرا شاه شش اندام . . . ر
روز و شب اندر طلب کاف . . . نآخته دارم چو سر لام . . . ر
مردی مصلح بدم و نیکنامکرد مرا مفسد و بدنام . . . ر
بودم در خورد هزار آفرینکرد مرا از در دشنام . . . ر
کرد بکابین زن و فرزند و بازگردن من در گرو وام . . . ر
از همه پیران زمانه منمخار صفت رومه گلفام . . . ر
با همه بیمایگی، افراختمچون علم غیبت، بر بام . . . ر
پنجه و شش سال ز شلوار منبرد بهر کوی بپیغام . . . ر
هر که بیاید بر من میهمانشام خورد . . . ر و پس از شام . . . ر
بزم مرا یابد مهمان مناول جام می و انجام . . . ر
چون سگ دیوانه، گزیده در آبصورت سگ بیند در جام . . . ر
خشت بود بالین، بستر، حصیرخادمک ترک دلارام . . . ر
آئی مهمان که منم میزباندیو می آشام گه آشام . . . ر
خانه بابرام برم تاز راتا بخورانمش بابرام . . . ر