گنج

شمارهٔ ۱۴ - مطایبه

۲۳ بیت
این خواجه‌زادگان که درین شهر و برزنندمردند مر زنان را لیکن مرا زنند
زین گونه مولعند برآورد و برد منکزشان زبر فرو نزنم زیر و برزنند
خورشید چرخ شیفته بر رویشان ولیکاز پشت شیفته بر سایه منند
من مرد مرد گایم و کین اندر افکنمایشان همند مرد ولیکن برافکنند
نیمور من چو عامل شغل لواطه استاین کودکان چو مال گذاران برزنند
بر . . . نشان جبایت روغنگران نهادکنجاره داده‌اند و به تدبیر روغنند
تا . . . ر من بساط پلاسین بگستریداین کودکان پلاس به . . . ن بر همی تنند
زین تهمتنی که هست از ایشان به نزد منهمچون مخنثند اگر چه تهمتنند
از خط نودمیده چرا این به خط شدنگر کودکان زیرک با حیله و فنند
انگشت نرم و ناخن تیز است جمله رادستور داده من که برآرند و برکنند
خرمن به باد دادن رسم است و می‌دهند. . . ن‌ها به باد زان که به . . . ن‌ها چو خرمنند
مردانه من کزین سکوینجه ریختهخرمن کنم به باد که ار جاش که کنند
ای بس کسا که از پی این زیردامنینیفه فرو کشیده و برچیده دامنند
چون مرزشان به گردن گرز اندر افکنمکول افکنم اگر چه گلو گرد و گردنند
چون من بفاجری پسران در مفاجریهمچون چراغ در شب تاریک روشنند
. . . نشان شدست چون لگن شمع کوکبیواندر جواب این همه لالند و الکنند
همچون چراغ پله نگردند سرفراززیرا که زخم یافته چون . . . ن هاونند
زان دیگ سیمگون که میان ران هر یکی استخالیگران دزد سبکدست ریمنند
هر چندشان فرو کنم آلات دوغ پایایشان برون دهنده درستی و ارزنند
هستم بر آنکه . . . ر نهم پیش لوطیانتا جمله جمله را بخورند و براکنند
وانگه بر آنکه رشک برد زو ستون . . . رخودشان ادب کنم که بدزدند و بشکنند
دور از شما و ما که به . . . ری چو . . . ر منخر را به زیر دم نخلند و نیارنند
هست این جواب آنکه سنایی به نظم کرداین ابلهان که بی‌سببی دشمن منند