شمارهٔ ۱۳ - در هجا
کلاخ پاره غاره نمی ماندنان درست و پاره نمی یابد
با پاره می خوهد که عمل گیردجز . . . ن پاره پاره نمی یابد
از پاره پارگی بعری آمدکوکبک پیر باره نمی یابد
در آب یافت لخلخه عنبراکنون کلوخ پاره نمی یابد
شغل چغانیان را بی بارهیکبار دود و باره نمی یابد
در چرخ همچو چرخ بچنگالانمی کاود و حباره نمی یابد
با هیچ سلف و روشنئی خانه اشانگشترین باره نمی یابد
دی اطلس و قصبت بتنیدندیامروز بر دو شاره نمی یابد
بارش طعان بدی و لعان اکنونپیروزک و بشاره نمی یابد
بی خانمان مرحول کلک شدحالی سر مناره نمی یابد
هم طالع ستاره نحس خوددر آسمان ستاره نمی یابد
گر بره ای ز مشگ فرود آردخر دره در غراره نمی یابد
قادر بود بدرنه و سیرانهوان سرو درنه داره نمی یابد
راضی بود بخس کشی گلخنخس مانده و گواره نمی یابد
خود را همی خوهد که برآویزدانبوهی نظاره نمی یابد
خواهد که خویشتن بکشد لیکنبا دوستی کناره نمی یابد
کرد اختیار بر زدن گردنگردن زن خباره نمی یابد
یارب بدست مرگ از این غمهاچاره اش دهی که چاره نمی یابد