گنج

شمارهٔ ۱۲ - در هجاء یاقوتی جولاهه

۲۵ بیت
یاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماندیک مامجه برماند و دگر مامجه برماند
با . . . ن چو مغاک پدران مامجه پذرفتتا مامجه بر ریش چو غرواش پدر ماند
زان پیرک جولاهه بت خارهٔ بدبابنی نی که دو خر ماند نگویم دو پسر ماند
زان هر دو خر لاشه یکی گم شد ناگاهآمد خبر مرگش خر مرد و خبر ماند
این خر که بمانده است بتر زان خر مرده استاین غبن از آنست که بد رفت و بتر ماند
مسعودک غَر مرد بغاپیشه که در اصلکودک بُد و غَر بود چو پیرک شد و غَر ماند
آن ماده و نردوک که اندر دو ولایتناگ. . . ده مر او را نه همانا که ذکر ماند
از عشق کلاه و کمر و کیسه همیشهچشمش سوی ترکان به کلاه و به کمر ماند
حجاج و عمر هر دو چو بردند مر او را. . . نش بدریدند و از آنحال سمر ماند
. . . ری چو تبر دسته سخت اک همی خوردتا . . . ن چو تبر دسته چو سوراخ بتر ماند
سوراخ بتر تنگ بود حلقه در گویهم حلقه در تنگ بود حفره در ماند
در سلم مسجد به سر کفش‌گران براز دست حنا بسته اورنگ و اثر ماند
مردان هنر سینه زدندش به زمین بردر سینه‌اش از آن کینه مردان هنر ماند
تا کرد ورا قاضی احمد ادب الکنداز حفظ کتاب ادب القاضی درماند
از قاضی احمد بادب کردن این دولنوبت به دگر ماند و دگر ماند و دگر ماند
اندر دلش از بغض ائمه شجری رُستچه شوم ثمر خواهد از آن شوم شجر ماند
از دین شجر هجو وی اندر دل من رستزان نیک شجر بین که چنین نیک ثمر ماند
در سینه هر کس که بود بغض ائمهجاوید چنان دانش که در قعر سقر ماند
ای دفتر شعر پدرت آنکه به هر بیتراوی ز فرو خواندن آن چون دف تر ماند
از تیغ هجای پدر من پدر توصُدره به هزیمت شد و سر بر دو سپر ماند
هر چند ندارد پسر من خبر از شعراز خنجر هجوش پسرت خواهد سرماند
گوئی پسره گوی هنر برد ز اقرانبر سبلت اقرانش ری ار مرد و اگر ماند
تو هیچکسی در ره شعر و پسرت هممن وصف شما گفتم و بر راهگذر ماند
از نیشکر است این قلم شعر نویسمکز سیروی این شعر چو خروار شکر ماند
شیرین تر از این شعر نویسد قلم کسیاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماند