گنج

شمارهٔ ۲۶ - زلفک تو

۱۲ بیت
چرا کند بسر زلفک تو گل سپریچو کرد بایدش از باد پیش گل سپری
ز بوی زلف تو و رنگ و بوی گل پسراشگفت نیست که گردند مشک و گل سپری
گل رخ تو ندانم چرا همی سازدبگرد ماه بر از مشک ناب حلقه گری
که تا به بینم زلف تو و بگریم زهبدین شکنج پذیری بد است و حلقه وری
چه وقت بوسه دهم بر گل دو عارض توگرفته حلقه زلف تو لاله برگ طری
مرا چه زهره و یارای این سخن باشدگزاف لافی گفتم بدین گشاده دری
چرا پسند ندارم ز لعب زلف و رختغزل سرائی بر هر دوان بلفظ دری
ز بس عزیزی و بی باکی ای پسر گویمبجان بنده یا بجان بنده دری
هزار بار بگویم که راز عشق ترانهان کنم نکنم بیدلی و پرده دری
چو بیدلان بسر کار خویش باز رومچو ناگهان بسر کوی بنده درگذری
فراق تو اسفا گوی کرد خلفی رابدانسبب که ز یوسف بسی تو خوبتری
بلا و فتنه و بیداد تو گرفت جهانپس ای پسر تو ستمکاره چرا عمری